شمارهٔ ۷۴۶ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آیی
میان باغ شوم، چون تو در کنار آیی
تو آن گلی که بهار از رخ تو می بارد
چرا نهال نگردد چو پیش خار آیی؟
کند سفیدی چشمم نیابت دم صبح
شبی که سوی من از راه انتظار آیی
هزار خاک نشین، آه می کشد ز پی ات
نمی شود که به این کوچه بی غبار آیی
دلا ز رشته زلفش اگر بداری دست
عجب که یک سر سوزن مرا به کار آیی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و طراوت بهار و عشق اشاره میکند. او از محبوب خود میخواهد که مانند بهاری خوش، به نزد او بیاید و زندگیاش را روشن کند. او همچنین میگوید که محبوبش مانند گلی است که بهار زیباییاش را از او میگیرد و به خاطر میل و انتظار او، دلش میسوزد. شاعر به شدت به محبوبش وابسته است و ابراز میکند که اگر او تنها یک تار مویش را در دست بگیرد، برایش کافی است. در کل، شعر به احساس عمیق عشق و انتظار میپردازد.