شمارهٔ ۷۶۴ طغرای مشهدی
طغرای مشهدی / ابیات برگزیده از غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گل را نبود رونق رویی که تو داری
سنبل ندهد نکهت مویی که تو داری
چون بوی ترا تحفه به گلشن نبرد باد؟
بوی گل تر نیست چو بویی که تو داری
روی تو نکو، موی تو خوش، لیک چه حاصل؟
یک دم نتوان ساخت به خویی که تو داری
ساقی، قدح از چشمه به دست آر، که امشب
دریا شده مهمان سبویی که تو داری
زآیینه انصاف ببین صورت خود را
چون بوسه نخواهیم ز رویی که تو داری؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و بیان میکند که هیچ گل یا عطری به اندازهی او دلنشین نیست. شاعر از زیباییهای ظاهری معشوق و تأثیر آن بر احساساتش صحبت میکند و با بیان اینکه هیچ چیز جز خود او نمیتواند این احساسات را برآورده کند، به نوعی ناامیدی از دسترسی به او را نشان میدهد. در پایان، اشاراتی به نوشیدنی و درک زیبایی خود از طریق آینه نیز وجود دارد.整体来说، شعر به تحسین زیبایی معشوق و نتیجهی آن بر روح و احساسات شاعر پرداخته است.