شمارهٔ ۱۰۵ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ندانم ساغر عشرت کرا سرشار میگردد
که امشب چشم ساقی چون قدح بیدار میگردد!
رگ دست مریض عشق دارد شوخی دیگر
فلاطون از خمار نبض او بیمار میگردد
بلندیهای سرو از پستی اقبال قمری شد
نباشد آه بلبل در چمن گل خوار میگردد
خیال طره لیلی بود زنجیر پای او
اگر مجنون ما در کوچه و بازار میگردد
به هر محفل که شمع عارض او پرتوافکن شد
چو من پروانه بر گرد سرش بسیار میگردد
اگر از مشکلات زلف او نحوی کنی روشن
خفای درس الفت معنی تکرار میگردد
کشاید هر که بر رویش دری از خانه حیرت
ولی نقش وجودش صورت دیوار میگردد
به دست اهرمن چون شانه گر آید سر مویی
سواد کفر زلفش حلقه زنار میگردد
شدم پروانه این مصرع بیدل ازآن طغرل
چو شمع از عضو عضوم آگهی سرشار میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از نشانهها و جلوههای عشق سخن میگوید و به بررسی حالات و عواطف ناشی از آن میپردازد. او از تأثیرات معشوق بر وجودش و فضای پیرامونش میگوید، از شور و شوقی که حضور معشوق در او ایجاد میکند و از اینکه چگونه زیبایی و وجود او میتواند زندگی را دگرگون کند. به طور کلی، شعر نمایانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و تأثیر آن بر جان و روح شاعر است.