شمارهٔ ۱۰۶ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر آیینه بر روی تو عرض مدعا دارد
ز دست صورتت زنجیر حیرانی به پا دارد
عصای قامت پیریست یاد سرو آزادت
چو من هر کس به یاد ابرویت قد دوتا دارد
ره عشق است از دل دست میباید تو را شستن
که یاد سوزن مژگان او خاری به پا دارد
نباشد لنگری غیر از تو کل کشتی او را
که در موج تلاطم جز خدا کی ناخدا دارد؟!
تسلیبخش از زلف مسلسل خاطر خود را
که آخر دور گردون از حوادث کارها دارد!
اگرچه شیوه خوی وی آمد مردمآزاری
به مردم چشم او خاصیت مردم گیاه دارد
ندارد خاطرم میل درستی یک سر مویی
که چون زلفش دل ما از شکستن مومیا دارد
اگر زاهد چو من شبها به هجرانت به روز آرد
به تحقیقش نما روشن که تقلید ضیا دارد
هزاران آفرین طغرل به این یک مصرع بیدل
اجابت انفعال از شوخی دست دعا دارد!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و زیبایی میپردازد و شاعر در آن به توصیف احساسات خود نسبت به محبوب میپردازد. او از قدرت تأثیرگذاری چهره محبوب و آثار آن بر دل و جان خود صحبت میکند. شاعر به اهمیت یاد و خاطره محبوب اشاره کرده و میگوید که عشق او را مجبور به شستن دلش کرده است. همچنین، شاعر عشق را در تقابل با مشکلات زندگی میبیند و بر این باور است که در دنیا هیچ کس به اندازه محبوبش کشتیاش را هدایت نمیکند. در نهایت، شاعر با گلهمندی از مردم و زاهدان، سعی در بیان عمیقترین احساسات خود دارد و در پایان به قدرت دعا و نیایش در مواجهه با سختیها اشاره میکند.