نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غبار سرمه تا در خانه چشمش وطن دارد

سیاهی پرده از ساز تغافل در بدن دارد

نسیم طره پر پیچ و تاب عنبرآسایش

به دست قاصد باد صبا مشک ختن دارد

هزاران باغ گلشن در غبار مقدمش ندهم

که نقش خاک پایش آب و رنگ صد چمن دارد

دهان غنچه‌اش چون حقه سربسته می‌بینم

که هنگام تکلم لعل او در عدن دارد

به تخت حسن و تاج دلبری سلطان خوبان است

به یغمای دل من لشکر ناز و فتن دارد

ز سحر نرگس جادوی او باید حذر کردن

چنان هاروت صد افتاده در چاه ذقن دارد!

خوشم از نکهت زلف کج شبرنگ پرچینش

دماغم کی هوای سوسن و میل سمن دارد؟!

مرا فریاد و افغان کی رسد در گوش او طغرل

که در هرسو هزاران دادخواهی همچو من دارد؟!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او نشان می‌دهد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات مختلف، ویژگی‌های ظاهری و روحانی معشوقش را توصیف می‌کند. او به غبار چشمان معشوق اشاره می‌کند که به منزله وطن اوست و سیاه‌زخم‌های اهتمام و بی‌تفاوتی در دل دارد. همچنین، از زیبایی طرز زلف و عطری که به همراه دارد، سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی معشوقش چقدر قدرتمند و افسون‌کننده است. شاعر همچنین از دل‌شکستگی و فریادهای خود در عشق می‌گوید و اینکه در میان دیگر عاشقان، او نیز یکی از هزاران دادخواه است. در نهایت، تصور جادو و سحر معشوق در کلام او حس عاطفی خاصی ایجاد می‌کند.