شمارهٔ ۱۰۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بت نامهربانم کی ز حال من خبر دارد
ز مهرش نگذرم یک ذره گر از من گذر دارد
روم هر دم به یاد آتش رخسارهاش از خود
شکست رنگ من آهنگ پرواز شرر دارد
خوشم چون شانه از مضمون فکر تام گیسویش
که دامان خیالم رتبه جیب سحر دارد
به راه انتظارش بسته محمل ناقه هوشم
پریدنهای رنگم ساز آهنگ سفر دارد
به بزم وصل او شد جوهر دل عرض خاموشی
به جز حیرت دگر آیینه ما کی هنر دارد؟!
به یک نیمنگه از نرگس شوخش مشو ایمن
که قانون طلسمش ساز نیرنگ دگر دارد!
ببین آهنگ بالافشانی صید محبت را
که از ذوق تپیدن بسمل او بال و پر دارد
به کوه از تلخی هجران چه غم فرهاد محزون را
صدای تیشهاش چون نی ز شیرینی شکر دارد!
پریشانی نسازد کم سر مو خاطر جمعش
اگر مجنون خیال زلف لیلی بیشتر دارد
ز مهر عارض زلفش مرا این شبهه روشن شد
که گر صد شام نومیدیست امید سحر دارد
خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن طغرل
تو اکنون ناله کن بیدل که آهنگت اثر دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و حسرت و تلخی ناشی از هجران را به تصویر میکشد. او به یاد چهره و موهای معشوقش همیشه در حال اندیشیدن است و از تأثیر عمیق نگاه او بر دلش سخن میگوید. شعر پر از احساسات شدید و تصویرسازیهای زیباست که نشاندهندهی قدرت عشق و همچنین غم و اندوه ناشی از دوری از معشوق است. در پایان، شاعر به یادآوری قدرت کلام و هنر خود میپردازد و به این نتیجه میرسد که هنوز امید به آینده و وصل وجود دارد.