نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زلف مشکین تا به دور ماه رویش هاله زد

شور طوفان از نوایم در نیستان ناله زد

زاهد از بهر خدا سوز درون ما مپرس

کز حدیث آتش عشقش لبم تبخاله زد

تخم امیدی که اندر مزرع مهر و وفا

کشته بودم از سحاب ناامیدی ژاله زد

هر که بر رخسار او خال سیاهش دید گفت

هندوی آتش‌پرستی خیمه در بنگاله زد

عالمی محنت به رنگی از جمالش می‌کشد

چاک شد پیراهن گل داغ بر دل لاله زد

می‌سزد در ملک خوبی گردد او فرمانروا

بس که در اوج ملاحت اخترش دنباله زد

گردش دور فلک طغرل ز تقدیر ازل

قرعه نام مرا ز اندوه چندین‌ساله زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و تاثیرات عشق و احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. زلف معشوق چون هاله‌ای گرد ماه است و صدای دل‌انگیزش در دل شاعر شور و شوق ایجاد می‌کند. شاعر از زاهدان می‌خواهد که درباره عشقش نپرسند، زیرا این عشق آتشین در دلش شعله‌ور است. امیدی که در دل داشته از ناامیدی رنجیده است و عشق معشوقش به اندازه‌ای عمیق و سوزناک است که همگان را به عشق ورزیدن به او وا می‌دارد. در انتها، شاعر با اشاره به تقدیر و نام خود از سال‌های اندوه، به سرنوشت خود و تاثیرات آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند.