نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا از عالم و آدم غم عشق تو بس باشد

به پیش آتش عشقت دلم مانند خس باشد

ازآن روزی که افتادم به دام چون تو صیادی

ازآن رو پیرهن در تن مرا همچون قفس باشد

یکی بازآ به سوی من که از بی‌طاقتی تا کی

فغان و ناله و فریادم از دل چون جرس باشد؟!

نگه را رخصت نظاره فرما در شب زلفش

کجا عشاق را اندیشه ترس عسس باشد؟!

نبرم از تو پیوند محبت را به صد محنت

اگرچه فرصت عمرم به عالم یک نفس باشد!

نگاه چشم سفاکش به سوی عاشقان هردم

بدان ماند که ترک روم بر روی فرس باشد

به یک پرواز صید صد معانی می‌کند طغرل

به پیش چنگل او صید عنقا چون مگس باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف و احساسات عمیق عاشقانه می‌پردازد. شاعر از درد و غم عشق خود سخن می‌گوید و می‌نویسد که غم عشق او کافی است و دلش مانند گلسنگ در آتش عشق می‌سوزد. او از روزی که به دام عشق معشوق افتاده، احساس اسارت می‌کند و وجودش را چون قفسی می‌بیند. شاعری که از بی‌صبری در انتظار معشوق به ناله و فریاد افتاده است، از او می‌خواهد که برگردد. در ادامه، شاعر از ترس و اضطراب عاشقان به خاطر عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که پیوند محبتش را با سختی هم نمی‌تواند رها کند، حتی اگر عمرش به یک لحظه نیز محدود باشد. در پایان، زیبایی و جذابیت معشوق را به طغرل و شکار او تشبیه می‌کند و روح تازه‌ای را در کلامش جاری می‌سازد.