شمارهٔ ۱۱۸ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر کرا زلف عنبرین باشد
مار در گنج او قرین باشد
هست کیوان غلام هندویت
گرچه در چرخ هفتمین باشد!
توسن عمر بنده را ز ازل
داغهای تو بر سرین باشد
ماه در پیش خرمن حسنت
همچو خورشید خوشهچین باشد
حقههای عقیق لعل لبت
خاتم حسن را نگین باشد
انگبین را به نزد گفتارت
نسبت زهر و انگبین باشد
سرو در پیش قد دلجویت
از حیا مایل زمین باشد
گفتمش مردم از غمت گفتا
عشق ما را نتیجه این باشد!
جز خیالت به خاطر طغرل
نیست چیزی که همنشین باشد!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. زلف معشوق چون عنبر خوشبوست و در گنجینهی او، مار در کنار است. کیوان (زحل) به عنوان غلام هندوی معشوق معرفی میشود، حتی اگر در کاروان چرخ هفتم باشد. عمر بنده در زیر داغهای محبت او گذشته و زیباییاش به قدری است که ماه در برابر خرمن زیبایی او همچون خورشید است. حقههای عقیق لبانش، به مثابه نگین خاتم حسن او میدرخشد. گفتار او به اندازهای شیرین است که میتواند زهر و انگبین را به هم مرتبط کند. سرو به دلیل حیا در برابر قامت او خم شده است و در نهایت، شاعر بیان میکند که غیر از یاد او، هیچ چیزی دیگر را در خاطر ندارد. مذاکرات حاکی از عمق عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق است.