نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به عرض آرد تمنا حسرت ناکام را

شوخی مطلب شود خمیازه موج جام را

شوق بسمل دم به دم از بی‌قراری‌های ما

می‌کشد یک سر در آغوش تپش آرام را

شهرت کان عقیق از هستی ما شد عدم

کز نگین ما شنیدن نیست هرگز نام را

مطلب نایاب را شد خانه عنقا وطن

تا کجا جولان نمایی توسن اوهام را؟!

در دلم ساز بم و زیر جنون یکسان بود

امتیازی نیست در آیینه از در بام را

هر زمان عزم حریم و طوف کویش می‌کنم

بسته‌ام از رفتن دل سوی او احرام را

محرم رازی نمی‌یابم درین بازار دهر

کیست از ما تا رساند سوی او پیغام را؟!

امشب آن بدر منیر از خانه بیرون شد مگر؟!

ز اول شب تا سحر بینی تو ماه تام را!

چشم پوش از روی او باشد دماغت را خلل

می‌رسد هردم زیان از روشنی سرسام را!

پختگان مهر برگیرند از نخل مراد

لذتی نبود به دندان میوه‌های خام را!

ای گدا اکنون ز چین ابروی دونان گذر

تا کجا خواهی کشیدن منت ابرام را؟!

شب‌روان دل به شهرستان زلفش می‌روند

کی بود فکر عسس رندان دُردآشام را؟!

از تپش طغرل دلم را اضطرابی کم نشد

در قفس آرام نبود صید وحشت رام را!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و حسرت‌های خود نسبت به عشق و معشوق می‌پردازد. او از ناامیدی و بی‌قراری‌های خود سخن می‌گوید و تصورات خیالی را که درباره معشوق خود دارد، توصیف می‌کند. شاعر به جستجوی حقیقت و پیغام عشق در دنیای بی‌رحم و گذرای خود اشاره می‌کند و به دنبال آرامش و نزدیکی به معشوقش است. همچنین، او به تضاد میان آرزو و واقعیت و تأثیرات آن بر روح و روان خود می‌پردازد و در نهایت، به عدم وجود آرامش در زندگی‌اش اشاره می‌کند.