شمارهٔ ۱۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نباشد التفاتی با من اکنون تیغ قاتل را
که سازد ناخدا در موج خونم مطلب دل را!
به یاد حسرت لعلش من از خود میروم هردم
که میبندد به دوش ناله من بار محمل را
نیم گر محرم وصلش به هجرش شکر میسازم
به جای شهد نوشم در غمش زهر هلاهل را
سر تسلیم را چون شمع وقف خنجر او کن
ز برق آتش تیغش چراغ افروز بسمل را!
به یک آیینه عرض مطلب خود میتوان کردن
که جز حیرت نمیباشد دو مرآت مقابل را
برای احتیاج از خجلت عرض نیاز خود
عرق از جبهه طوفان میکند هر لحظه سائل را
نباشد زاهدان را جز غرور جاه اندر دل
ز مشق حقپرستی کس نفهمد قبح باطل را
اگر خواهی که ره یابی تو در سرمنزل زلفش
مقابل ساز در پیشانه خود کوکب دل را!
پسند خاطرش اشعار طغرل شد عجب نبود
پسندد مصطفی مداحی سحبان وائل را!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و عشق سخن میگوید. او به شمشیر قاتل اشاره میکند که در حال آسیب رساندن به اوست و بیان میکند که حتی در غم جدایی، دلش با یاد معشوقش پر از حسرت است. شاعر از تسلیم شدن در برابر دردهای ناشی از عشق صحبت میکند و میگوید که حتی اگر شمعی در برابر خنجر معشوقش بسوزد، باز هم تسلیم خواهد بود. او به حیرت و سردرگمیاش در مواجهه با معشوق اشاره دارد و اعتراف میکند که زاهدان تنها به غرور خود میبالند و واقعیات را درک نمیکنند. نهایتاً، شاعر از لزوم درک و شناخت عواطفش میگوید و بیان میکند که درک این احساسات برای رسیدن به معشوق ضروری است.