شمارهٔ ۱۲۴ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آه از دور فلک یک لحظه بر کامم نشد
قرعه فال طرب یک بار بر نامم نشد!
در هوای وصل مطلب کردم از آرام رم
هیچ امری موجب تسکین آرامم نشد
سوختم در آتش حسرت چو هندو بارها
خال هندوی بتان از بخت بد رامم نشد
گرچه نوشیدم بسی پیمانههای زهر غم
از می عشرت ولی یک جرعه در جامم نشد
تا نهادم در پس صید طلب دام امید
مرغ این وحشتسرا در حلقه دامم نشد
خانهبردوش خیالش منتظر شب تا سحر
یک طلوع کوکب بخت از لب بامم نشد
طغرلم در دام شد زان هر دو بادام ترش
یک علاج خشکی سودا ز بادامم نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و ناامیدی شاعر از نبود شادی و رضایت در زندگی میپردازد. او از دوری فلک و نرسیدن به خوشیها مینالد و احساس میکند که هیچ چیزی باعث تسکین دردهایش نشده است. او در آتش حسرت میسوزد و با وجود نوشیدن غم و اندوه، هیچ وقت طعم واقعی خوشی را نچشیده است. امید به سرانجام خوش نیز در دام ناامیدیاش گرفتار است، و در نهایت، شاعر به وفور بداقبالی و ناکامی در زندگیاش اشاره میکند.