شمارهٔ ۱۲۵ - محییالدینخان طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ماه سیماندام من هرچند عالیجاه شد
پیکرم سیماب، کارم آه، رنگم کاه شد
حسن او از عشق من بالید سر بالا کشید
دستم از شاخ وصالش سر به سر کوتاه شد
یاد آن رخسار گلگون میبرد حالت ز من
هرکجا طرف گلستانم نشیمنگاه شد
از کمال شدت درد و المهای فراق
میندانم صبحدم یا چاشت یا بیگاه شد؟!
لبشکر، دندانگهر، شیرینتکلمْ دلبران
دیدهام اما نه یک همچون توام دلخواه شد!
دامن وصلش چه امکان است چون آید به کف
من جلیس اهل فقرم او انیس شاه شد؟!
یاد چشم نیممستش میرباید هوش من
هر سیهچشمی که منظورم گه و ناگاه شد
نه دماغ شکوه از معشوق دارم نه ز غیر
بس که در روز الستم این بلا همراه شد
خواسته منظومهای انشا (کنم) از بهر دوست
دل پی نام دلارامش موشحخواه شد
از سر هر بیت من حرفی به هم آورد نیست
هر که دانست این عمل از اسم او آگاه شد
نیستم از ناسپاسان طریق عاشقی
نام او طغرای ابیاتم بحمدالله شد!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احوالات عاشقانه و درد فراق شاعر از معشوقش است. شاعر با توصیف زیباییهای معشوق و ارادتش به او، به شدت احساساتی چون عشق و نارضایی از جدایی را بیان میکند. او به چهره و جمال معشوق اشاره کرده و تأثیر عمیق آنها بر روانش را بیان میکند. همچنین، ابراز میکند که در درد جدایی نمیداند که کدام ساعت از روز است و این سردرگمی به دلیل شدت احساساتش است. شاعر به دلبستگی عمیقش به معشوق و آرزوی پیوستگی با او پرداخته و بیان میکند که هیچ چیز دیگری در زندگیاش به اندازه عشق او ارزشمند نیست. در نهایت، شاعر به تعهدش به عشق و وفاداری به معشوق، حتی اگر در شرایط سخت باشد، اشاره میکند.