نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ - محیی‌الدین‌جان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مهر عشقش در ازل خط جبینم کرده‌اند

نام مجنون را ازآن نقش نگینم کرده‌اند

حلقه پرپیچ و تاب نذر زلفش دل ربود

همچو اسکندر که با ظلمت قرینم کرده‌اند

یاد دادن از وجود آن دهن وهم است و بس

بس که اندر نیستی عین‌الیقینم کرده‌اند

از سر اخلاص کردم آستان او وطن

خاک کویش بهتر از خلد برینم کرده‌اند

لاله‌آسا داغ‌های سینه صدچاک را

از هوای عشق آن نازآفرینم کرده‌اند

دین و دل بر باد داد و محرم وصلش نکرد

وامق و فرهاد با صبر آفرینم کرده‌اند!

ناله و فریاد من تأثیر نآرد در دلش

نیست عیب او مرا بخت اینچنینم کرده‌اند!

یار را تنها نمی‌یابم که گویم راز دل

دشمن و اغیار از هرسو کمینم کرده‌اند

جامه عریان ما فارغ از لون هواست

پیرهن در عشق او رنگ زمینم کرده‌اند

آنقدر در راه او از سر قدم‌فرسا شدم

شهرت نام جنون با من ازینم کرده‌اند

کاتبان قسمت و تقدیر از فکر رسا

خرمن ملک سخن را خوشه‌چینم کرده‌اند

نخل اشعار تو طغرل نام می‌آرد ثمر

گلشن توشیح را خاصیت اینم کرده‌اند!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عاشقانه به توصیف عشق و دلدادگی شاعر می‌پردازد. شاعر به مهر عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و احساس می‌کند که عشق مجنون‌وار او، در سرنوشت و تقدیرش نقش مهمی داشته است. او از زیبایی‌های معشوق و داغ‌های دلش در این راه سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که به خاطر عشق، بسیاری از چیزها را فدای وصال محبوب کرده است. همچنین شعر به تنهایی و غم ناشی از عدم توانایی در بیان راز دل به معشوق و تأثیرات زیانبار آن بر روح و جان شاعر اشاره دارد. در نهایت، شاعر به خبرگی و سوختگی در آتش عشق اشاره می‌کند که این احساسات را با کلمات زیبا و هنرمندانه به تصویر می‌کشد.