شمارهٔ ۱۳۳ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساغر عیش ابد گرچه به دستم دادند
راه راحت همه از جام الستم دادند
کاروانان قضا و قدر از هشیاری
چون حنا بسته مرا بر کف مستم دادند
هرکجا باشم اگر بیاثر داغ نیم
شعله شوقم و بر خاک نشستم دادند
به سفالی نرسد ساز درستآیینم
چینیام گرچه ز فغفور شکستم دادند
بود تحقیق عدم صورت امکان وجود
نیستی آیینهای بود ز هستم دادند
صید مطلب نشود بسته قلاب هوس
ماهی بحر ادب گرچه به شستم دادند
خانهبردوش خیالم به سخن همچو حباب
واژگونی همه از طالع پستم دادند
چه خوش است مصرع دریای معانی طغرل
وصل میخواستم آیینه به دستم دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویرسازی از حالت وجودی و دگرگونیهای درونی خود میپردازد. او به عیش و لذتهایی اشاره دارد که به او داده شده، اما در عین حال نشان میدهد که این لذتها به خاطر تقدیر و قضا قابل گریز نیستند. او به غم و شوقی که در دل دارد نیز اشاره کرده و به تضاد بین دنیای مادی و معنوی پرداخته است. تصویرهایی از بندگی و هوس، ناپایداری و عدم، و جستجوی حقیقت در میان زیباییها و زشتیهای زندگی به وضوح در اثر احساس میشود. شاعر در آخر به امید وصال و دستیابی به معانی عمیقتر اشاره دارد.