نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شبنم عرض ادب از چشم حیران ریختند

دانه امید را چون مهر یکسان ریختند

هرکه شد همچون صدف در سعی سامان عمل

عاقبت اندر دهانش آب نیسان ریختند

از وجود خویش دارم گرمی مهر عدم

شبنم ما را چسان در باغ امکان ریختند؟

مخزن گنج قناعت بس که بی‌ابرام بود

آبروی خویش آخر این گدایان ریختند!

بس که در باغ جهان الفت‌پرست شبنمیم

از سرشک ما به عالم موج طوفان ریختند

مزرع ما درخور جمعیت دل‌ها نبود

دانه سنبل به خاک ما پریشان ریختند

آبرو خواهی نشین در خلوت جیب ادب

آب گوهر را به دامن از گریبان ریختند

چون سراب از چشمه‌اش یک قطره‌ای ظاهر نشد

بر دل زاهد مگر آب از زمستان ریختند؟

گرچه در ملک سخن من طغرل احراری‌ام

لیک جام قسمتم از خاک توران ریختند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف انسانی و تلاش برای پیدا کردن معنی و هویت می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصویر شبنم و دانه‌های امید، به روابط انسانی و تأثیرات آن‌ها بر زندگی اشاره می‌کند. او به واقعیت‌های زندگی، مانند زحمت و سعی انسان‌ها در مسیر هدف‌ها، و همچنین ناکامی‌ها و ناامیدی‌ها می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که برخی از انسان‌ها با ناپایداری و بی‌آبروئی مواجهند و در نهایت، به تاثیری که دنیای خارج بر آن‌ها می‌گذارد، فکر می‌کند. در این شعر، از عشق و قناعت نیز صحبت شده و تلاش برای شرافت و مقام اجتماعی در برابر بی‌عدالتی و تنهایی را به تصویر می‌کشد. او در نهایت به اصل هویت خود و آثار فرهنگی که به او نسبت داده شده، اشاره می‌کند.