شمارهٔ ۱۲۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا نزاکت زان خرام قد دلجو میچکد
از حیا سرو آب گشته بر لب جو میچکد
رمز زلف او به صحرای ختن شد آشکار
خون حسرت تا ابد از ناف آهو میچکد
از لطافتهای حسن آبدار او مپرس
موج گوهر از حدیث وصف آن رو میچکد
بسملم کرد و به خاک انداخت آن ظالم هنوز
قطرههای خون من از تیغ ابرو میچکد
بوالهوس بگذر ز سودای خیال زلف او
سیل طوفان بلا از هر سر مو میچکد!
ای دل اندر آستان او رسی غافل مباش
رشحه اندوه و غم از خاک آن کو میچکد!
از ره مستی جهانی را ببین در خاک زد
خون مردم دم به دم زان چشم جادو میچکد!
در غضب چین جبینش دیدم و گفتم به دل
شربت سرکهانگبین از شاخ لیمو میچکد
طغرلم در صید معنیهای رنگین بلند
از صفای شعر من تا حشر لؤلؤ میچکد!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطافت معشوق میپردازد و احساسات پدید آمده از عشق و دلبستگی را توصیف میکند. شاعر با استفاده از تصاویر جذاب و زندگیبخش، جاذبههای ظاهری و باطنی معشوق را به تصویر میکشد و از عواطفی مانند حسرت و درد ناشی از جدایی سخن میگوید. او بر تأثیرات عمیق عشق و زیبایی بر روح و جسم خود تأکید میکند و به نوعی فراخوانی به بیداری در برابر زیباییها و چالشهای عشق را مطرح میکند. در نهایت، این شعر نمایانگر تلاطمهای درونی و عشق دلباختهای است که در پیهای ظریف و پرمعناست.