شمارهٔ ۱۵۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بود آن روز که چشمم به رخت باز شود
زنگ غمهای دلم آیینهپرداز شود؟!
قدحی از می میخانه چشمت نوشم
پرده شرم به مضراب جنون ساز شود
از بساط رخ تو نرد تماشا ببرم
کشت این دانه به مات از همه ممتاز شود
چه کنم چاره که با گرد وصالت نرسد
اسپ بختم که ز فرزین شده در تاز شود
بیضاسا دل و دین باخته در مهره غم
فیل اقبال من ای کاش که شهباز شود!
ای خوش آن روز که این طغرل بی بال و پرم
جانب کوی تو یک بار به پرواز شود!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف لحظهای میپردازد که دلش به دیدار معشوقش شاد میشود. او آرزو میکند که با نوشیدن از چشمان معشوق، همه غمهایش از بین برود و عشق او را به جنون بکشاند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از احساس ناتوانی و ناامیدی در رسیدن به او میگوید. در نهایت، او آرزو میکند که روزی بتواند مانند پرندهای به سمت معشوقش پرواز کند.