نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بود

صبح عشرت سربلند و شام غم پامال بود

داشتم از زلف او سرمایه عیش ابد

تا سواد خط او بر روی دولت خال بود

دیده آیینه بر رویش گشودند در ازل

عرض جوهر در زبان صورت او لال بود

می‌زدم هر لحظه من دستی به دامان دعا

چون الف قدم به یاد ابروی او دال بود

خاطر ما کی کند امروز یاد جام جم

بس که جام عشرت ما دوش مالامال بود!

نیست جز سودای او در چارسوی اعتبار

مشتری گویا نشان مهره این فال بود

چون نگاه اندر هوای عشق او پر می‌زدم

آشیان مرغ رنگم از شکست بال بود

بس که سنجیدم به صبح شادمانی شام غم

کوه در میزان هجرش وزن یک مثقال بود

حبذا طغرل که بیدل می‌سراید مصرعی

ماضی و مستقبل این بزم حیرت حال بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس عمیق عشق و شوق خود اشاره می‌کند. او در وصف عشقش می‌گوید که هر لحظه زندگی‌اش مقارن با آرزوها و دردسرها بوده است. او به زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر زندگی‌اش می‌پردازد و از زلف و خط loved به عنوان نمادهای خوشبختی یاد می‌کند. شاعر همچنین به تلاش‌هایش برای برآورده کردن آرزوها و دعا کردن برای محبوبش اشاره می‌کند. احساسات او پر از تضادهای شادی و غم است و عشق را به عنوان موضوعی محوری در زندگی‌اش مطرح می‌کند. در نهایت، او از این بزم عشق به عنوان حالتی که در آن ماضی و آینده در هم تنیده‌اند، یاد می‌کند.