شمارهٔ ۱۶۰ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دل خیال آن قد رعنا نگاه دار
یاد پری نمودی تو مینا نگاه دار
آمد قماش حسن به بازار اعتبار
سودای یوسفش به زلیخا نگاه دار
شرط تکلفات شرف شد ترا ادب
هرجا اگر نشینی تو آنجا نگاه دار!
گه شکوه فراق تمنا کند دلم
یارب ازین خیال تو ما را نگاه دار!
در مهرههای نرد غم اوست برد و بای
دستی بکش ز دامن او یا نگاه دار!
ضبط عنان دل نبود ای هوس به ما
ما را به ما گذار و دل ما نگاه دار!
چون شمع تیغ عشق ببرد سر ترا
شرط مروت است تو هم پا نگاه دار!
ساقی به یادگاری ایام وصل او
قدری ز باده در ته مینا نگاه دار
طغرل خجل ز مصرع زیبای بیدلم
مشت عرق به منع تقاضا نگاه دار!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقهاش اشاره میکند و از او میخواهد که یاد و خاطرهاش را در دل نگه دارد. او به ابراز احساسات و تمایلات عاشقانهاش پرداخته و از خداوند طلب میکند که او را از خیال معشوقش دور نکند. همچنین، شاعر در مورد سختیهای ناشی از عشق و فراق صحبت میکند و میخواهد که در این احساسات غرق نشود. در نهایت، او به اهمیت بخشی از زندگی خود، یعنی یاد معشوقه و لحظههای گذشته، اشاره میکند.