شمارهٔ ۱۶۱ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کس نباشد به سیر این گلزار
تا کند امتیاز گل از خار
بر حصول مزارع امید
دانههای سرشک غم میکار
غره منشین که فتنهها دارد
گردش انقلاب لیل و نهار!
هست در ساز عاشقان اثری
نیست این زیر و بم به موسیقار
مثل دهر خواب خرگوش است
گرچه باشد دو چشم او بیدار
قوت جذب عشق میآرد
سر منصور ما به پای دار
رتبه تخت جم شود حاصل
عاشقان را ز سایه دیوار
از سر دل گذر چو من اکنون
آرزویت بود اگر دلدار
سحر زاهد نگر که میباشد
شعبهای از فسونش استغفار
بس که در زلف شاهدان چمن
زده مشاطه آب و رنگ بهار
همچو آیینه دشت و کوه و دره
مینماید به چشم من هموار
بخت بد بر سرم نشسته چنان
چغد ویرانه بر سر دیوار!
امتیازی نمیتوان کردن
حلقه زلف او ز حلقه مار
طغرلم محو مصرع بیدل
کم ما هم مدان کم از بسیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی زیبایی و مشکلات عشق میپردازد. شاعر به تماشای گلزار و تفاوت گل و خار اشاره میکند و از غم و امید در زندگی سخن میگوید. او هشدار میدهد که نباید فریب ظواهر را خورد زیرا در زندگی همواره فتنههایی وجود دارد. عشق به یک جاذبهای در زندگی تشبیه میشود که انسان را به سوی خود میکشاند. شاعر احساس میکند که بخت بدش شبیه به ویرانهای بر روی دیوار است و نمیتواند امتیازی برای خود قائل شود. در نهایت، او عاشق و محو زیباییهای معشوق است و از دلتنگی و آرزوهایش میگوید.