نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا شنیدم از صبا افسانه‌های زلف یار

سایه شمشاد را در باغ کردم اختیار

نیست اندر دفتر هستی حساب دیگرم

بس که می‌باشد شب هجرش به من روز شمار

آرزو کردم ولیکن بخت بد یارم نشد

سرمه‌ای از گرد دامانش به چشمم انتظار

در پی هر صبح عشرت شام کلفت توأم است

نیست اندر باغ امکان یک گلی بی‌نیش خار

کرده از طرف چمن نیرنگ صحاف ازل

از رگ گل رشته شیرازه جزو بهار

از توکل بادبان کشتی امید کن

بس که پیدا نیست در موج محیط غم کنار

کی دل صدپاره‌ام از مومیا گردد درست

یاد چشمش بشکند گر ساغر رنگ خمار؟!

آنقدر داغ تمنای خیالش گشته‌ام

نیست مانند دلم امروز باغ لاله‌زار

تا صفای عارض او عرض جوهر می‌کند

دیده آیینه را نبود به جز حیرت شعار

میوه‌ای از باغ وصلش کی رسد آسان به کف

تا نگردد دانه اشک تو چون یاقوت نار؟!

بر لب کوثر ز جوش سبزه روشن می‌شود

نسخ تعلیق خط ریحانش از خط غبار

وه چه خوش گفته‌ست طغرل شاه اورنگ سخن

شد سفید آخر ز مویم کوچه‌های انتظار!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان حسرت و آرزوهای خود درباره معشوق می‌پردازد. او از زیبایی و جذابیت زلف یار سخن می‌گوید و به تأثیر غم هجران بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. شاعر در تلاش است تا با امید و آرزو دوری یار را تحمل کند، اما بدبختی و ناکامی او را آزار می‌دهد. او به تصویر زنده‌ای از عشق و دلتنگی برای معشوق می‌پردازد و می‌گوید که همه چیز در زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق قرار دارد. در نهایت، شاعر به زیبایی و افسون چهره معشوق اشاره می‌کند و در برابر مشکلات و موانع عشق، ناامیدی و انتظار را احساس می‌کند.