شمارهٔ ۱۶۷ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای غنچهدهن لب تو شکر
دندان تو همچو در و گوهر!
ای عارض تو حریر از گل
وی زلف سیاه تو معنبر!
ای نخل قدت برابر جان!
رخسار مهت به جان برابر!
چشمت به کرشمه ریخت خونم
مژگانت برم کشیده خنجر!
خوبان جهان فزون ولیکن
مانند تو کس ندیده دلبر!
خوبی به تو ختم عشق با من
این هر دو شد از قضا مقرر!
هم کشور حسن را امیری
هم ملک قلوب را تو صفدر!
شرمنده ز چهره نکویت
گر دیده همه بتان آذر
طغرل به حواله دو چشمت
در دشت فراق گشته ششدر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و او را با تصاویری زیبا توصیف میکند. شاعر از لبهای شیرین، دندانهای درخشان، و زلفهای سیاه معشوق صحبت میکند و او را به نخل بلندی که در برابر جانش است تشبیه میکند. چشمها و مژگان معشوق به قدری نافذ و دلربا هستند که شاعر را در حسرت و آرزوی او قرار میدهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در میان همه زیباییها، هیچکس مانند معشوق او نیست و عشقش به او بینظیر است.