نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز جانم شد فدای چشم خمار دگر

مشکلم افتاد در دست ستمگار دگر

بارها بودم ز عشق خوبرویان چون کمان

قاتلی دوشم به تیر افکند کین بار دگر

جای مرحم آمد و آزردم از وصل رقیب

بر جراحت زار زخمم ماند آزار دگر

تار ساز وصلش ار بگسست دارد جای آن

نغمه زیر و بم هجرش بسی تار دگر

دعوی عشق ورا اثبات وحدت می‌کنم

زانکه نبود رتبه منصور دلدار دگر

نزد یار خویش با رغم عدو یاری مپرس

بر گمان آنکه نبود یار را یار دگر

چشم من بی‌چشم شوخش از رمد بیمار بود

با طبیب عشق گفتم گفت بیمار دگر

خوبرویان نقد حسن خود به بازار آورند

نقد حسنش را بود هر روز بازار دگر

طغرل آسانش اگر خواهی تو اندر روزگار

دست خود کوتاه کن جز عشق از کار دگر!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی می‌پردازد. شاعر ضمن تجلی عشق و زیبایی‌های محبوب، از رنج و سختی‌هایی که از طرف ستمگران و رقیبان می‌کشد، سخن می‌گوید. او بارها از عشق و وصال خوبروان به تیر کینی خورده و زخم‌های عاطفی را تجربه کرده است. همچنین شاعر در این ابیات به وحدت عشق و یار اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که تنها عشق واقعی است که ارزشمند و قابل دریافت است. او توصیه می‌کند که در دنیای عشق باید از غیر عشق دست کشید و به عشق واقعی دل بست.