نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۶ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یک نگاه از چشم مخمورش تو را باشد هوس

عرض مطلب کن مباد افتد قبول ملتمس

دل کنون با سر خط درس تمنای ادب

کرده از باغ جمالش مشق گلچینی هوس

بوالهوس بگذر ز سودای خیال عشق او

کی بود در پیش آتش اعتبار خار و خس؟!

غیر او از دیگران دست طمع کوتاه کن

مدعای هیچ کس حاصل نشد از هیچ کس

ساز تمکین ادب نبود مقام هر دلی

بگذری آهسته بگذر سوی دکان جرس

با گرفتاران زلف او نمی‌باشد دگر

جز کمند حلقه زلفش کسی فریادرس

هر که را دادند اندر باغ امکان فرصتی

کاروان عمر باشد رهنورد پیش و پس

بگذر از سودای آن چیزی که نبود در جهان

محض اوهام است شیر مرغ و هم بال فرس

داد نیرنگ جهان از راه یکرنگی غلط

استخوان را با هما و قند را اندر مگس

ای خوش آن مصرع که طغرل می‌سراید بیدلی

خواب عنقا تلخ می‌گردد به آواز مگس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره وسوسه‌ها و آرزوهای انسانی و بی‌فایده بودن آن‌هاست. شاعر از زیبایی‌های عشق و تمایل به آن صحبت می‌کند، اما همچنین هشدار می‌دهد که این آرزوها در نهایت ناپایدارند و به بی‌ثمر بودن می‌انجامند. او به خواننده می‌گوید که نباید به چیزهایی که وجود ندارند دل ببندد، زیرا اینها تنها اوهام و خیالاتی هستند که سبب سردرگمی می‌شوند. در نهایت، شاعر بر لزوم پذیرش واقعیت‌ها و دوری از خیال‌پردازی تأکید می‌کند.