نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر هوشم کند چون شانه در زلفش شبیخون را

به یک مو بسته گردم سرنوشت بخت واژون را

به جز وحشت نباشد هیچ سرمشق خط عاشق

سیه از چشم آهو کن سواد لوح مجنون را!

نگردد جوهری هم‌سنگ میزان سرشک من

که از یاقوت می‌باشد گرانی اشک گلگون را

ز بی‌تابی ندارد یک قلم تاب دماغ خط

به مو باید نوشتن از میانش حرف مضمون را!

به میدان شهادت گر شهید او نه‌ای لیکن

به خون رنگین نما همچون شفق دامان گردون را!

صفا از عشق خواهی از درشتی سوی نرمی شو

تصرف نیست در پیراهن فولاد صابون را!

نباشد در مریض عشق غیر از وصل معجونی

که ره در نبض عاشق نیست انگشت فلاطون را!

کمالت هر قدر گر بیش باشد بخت کم باشد

بود قدر تنزل از ترقی بید مجنون را

بلند و پست ما را مانع جولان نمی‌گردد

که نبود امتیازی پیش عاشق کوه و هامون را!

چو شبنم در هوای مهر او سودای همت کن

که در بازار امکان نیست قدری فطرت دون را!

نه‌ای آگه تو از ساز بم و زیر فنا هرگز

که نشنیدی صدای طشت کاف و کاسه نون را!

خوشا طغرل ازین یک مصرع بحر سخن بیدل

به چون و چند نتوان حکم کردن صنع بی‌چون را!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات و تفکرات عمیق عاشقانه است. شاعر از پیچیدگی‌های عشق و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. او به سختی‌ها و عذاب‌های عاشق اشاره دارد و بیان می‌کند که عشق به جز وحشت و دلتنگی نمی‌آورد. همچنین، از نادانی انسان‌ها نسبت به حکمت و معنای عشق صحبت می‌کند و تأکید می‌کند که در عشق، هیچ چیز جز وصال معجون نیست. شاعر به تضادهای زندگی، مانند بلندی و پستی، و همچنین به تعبیر عشق به عنوان یک جست و جوی عمیق اشاره می‌کند. در نهایت، او به زیبایی و عظمت زبان شعر و قدرت آن برای بیان احساسات اشاره دارد و ابراز می‌کند که نمی‌توان به سادگی جواهرات معنایی عشق را اندازه‌گیری کرد.