شمارهٔ ۱۶ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا عروج باده زد دستی گریبان مرا
موج می شیرازه خواهد گشت دامان مرا
سرمه چشم حیا را ساز خاموشی کند
از قضا گر بگذرد بلبل نیسان مرا
بس که گلزار خیالم دارد از گل رنگ رنگ
گر هوس داری تماشا کن گلستان مرا!
چون گوهر مضمون یک معنیام از پا تا به سر
امتیازی نیست از دامن گریبان مرا
پیش نیرویم کند رستم سجود اعتراف
گر ببیند صولت بازوی دستان مرا
میکند ختم کمال درس علم عاشقی
یک دمی مجنون نشیند گر دبستان مرا
گرچه صد گوهر کشیدم دوش در سلک سخن
اعتباری کی بود امروز دیوان مرا؟!
پیشکش در پیش ابرویش سری آوردهام
کی بود قدری به نزد تیغ او جان مرا؟!
طغرل از صبح امیدم یک شرر پیدا نشد
تا نماید روشنی شمع شبستان مرا!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان حال و احوال خود در عشق و زیبایی میپردازد. او از تاثیر باده و شراب بر روح و جسمش سخن میگوید و گریبانش را در این حالت به چالش میکشد. با اشاره به گلزار خیال، او زیباییهای خود را در عشق مقایسه میکند و میگوید که همچون یک گوهر، وجودش از عشق ساخته شده و هیچ تفاوتی در دامنش وجود ندارد. او به قدرت و عظمت عشق اشاره میکند و میگوید اگر رستم هم بازوهایش را ببیند، در برابرش سجده میکند. همچنین، شاعر به علم عاشقی اشاره میکند و از آن به عنوان یک درس نهان یاد میکند. در نهایت، او به ناامیدی از صبح امیدش میگوید و حس میکند که هیچ نشانی از روشنی در زندگیاش نیست.