نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار ما را پیرهن از برگ گل باشد لطیف

از حریر پرتو مه بر رخش دارد نظیف

غنچه‌اش هر دم برد از آتش یاقوت آب

کی شود لعل بدخشان با لب لعلش حریف!

این چه نیرنگ است در بازار امکان از غمش

هیچ کس خالی نباشد از وضیع و از شریف؟!

آنقدر نخل مرادم بار هجران داد بر

برگ عمرم شد خزان چون برگ گل اندر خریف

گشتم از بار تعلق سروآسا ملتوی

تا که دیدم با قدش گیسوی لبلابش لفیف

بس که کردم در غمش فریاد از شب تا سحر

پیکرم چون بال زیر بار محنت شد ضعیف!

طغرل از بس کرده‌ام من وصف سر تا پای او

مصرع برجسته‌ام با قامت او شد ردیف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و لطافت یار شاعر اشاره دارد که لباسش از برگ گل و حریر نرم است. او به زیبایی یار خود و احساس عمیق خود از عشق و غم جدایی می‌پردازد. غنچه‌ای که مانند آتش یاقوت جلوه می‌کند و زیبایی لبانش را با لعل بدخشان مقایسه می‌کند. شاعر تاکید می‌کند که همه در زندگی از درد و رنج دور نیستند، چه کسی که در مقام پایین است و چه کسی که در مقام بالا. همچنین، شاعر از بار هجران و خزان عمرش می‌نالد و به آسیب‌پذیری خود در برابر محبت و غم می‌پردازد. در انتها، او به وصف یار خود می‌پردازد و زیبایی‌اش را با شعرش هم‌تراز می‌سازد.