نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از کمال روشنی در دیده شد جای چراغ

کس نباشد در جهان امروز همتای چراغ!

راه تاریک است و تو مغرور شمع دل مشو

روشنی هرگز نمی‌بینی تو در پای چراغ

مقصد از سوز و گداز و گریه و آه شبش

غیر جانبازی نمی‌باشد تمنای چراغ

در شبستان جنون اندر سلوک عاشقی

بال صد پروانه می‌چینی ز گل‌های چراغ

صحبت نااهل باشد موجب آزار دل

بیشتر از آب باشد شور و غوغای چراغ

مشتری جوشد اگر در ظلمت‌آباد جهان

کی کسی داند به جز پروانه سودای چراغ؟!

تا به صبح حشر جز پروانه شمع ادب

نیست دیگر ماهی ای طغرل به دریای چراغ!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تمثیل چراغ و شمع پرداخته و روشنایی و عشق را با هم مرتبط می‌کند. او بیان می‌کند که در دنیای امروز، هیچکس نمی‌تواند جایگزین چراغ باشد و در دل تاریکی‌ها، نباید به شمع دل مغرور شد. شاعر به سوز و گدازهای عاشقی و جانبازی اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها تمایل به چراغ در این شب‌های تاریک است. او به دردسرهای صحبت با نااهلان و شور و غوغای ناشی از آن اشاره دارد و در نهایت، پروانه را به عنوان نماد عشق و ادب معرفی می‌کند که تنها در کنار چراغ زندگی می‌کند.