شمارهٔ ۲۱۷ - حبیبجان طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حافظت از چشم بد بادا خداوند تعال
باد یارب نخل قدت در محل اعتدال!
باده پیمای می میخانه شوق توام
چند پنهان میکنی رخ را ز ما بنما جمال!
یک شبی سوی من سرگشته محزون بیا
عمرها شد در فراقم من به امید وصال
با که از جبر و جفایت شمهای سازم بیان؟!
جز دل افسرده نبود محرمی در این مقال!
چاره درد دل بیچارهام ساز ای حبیب
مرهم از وصلت بنه دیگر مرا نبود مجال!
از چه رو زافتادگان خویش واقف نیستی
قدر ما را میندانی طفلی ای نازکنهال!
نالهها کردم چو نی تأثیر در گوشت نکرد
طغرل آشفته را هرگز نگفتی چیست حال!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عاشقانه و غم فراق میپردازد. شاعر از معشوق خود میخواهد که خود را نشان دهد و او را از دوری رهایی بخشد. او در دل پر از درد و ناراحتی خود، در انتظار وصال محبوب است و به ناتوانی در بیان مشکلاتش اشاره میکند. شاعر از محبوبش میخواهد تا اهمیت او را درک کند و از درد دلش مرهمی بگذارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که حتی نالههای او نیز تأثیری بر محبوب ندارد و از اوضاع نگرانکننده خود مینالد.