نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۵ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دارد چمن ز رونق فصل بهار رنگ

هر برگ گل گرفته مگر از هزار رنگ؟!

امروز در بساط گلستان به فرش ناز

خوابیده است شاهد گل در کنار رنگ

مانند زاهدان تو به سجاده چمن

از دانه‌های سبحه شبنم شمار رنگ

دارد به باغ عزم سفر کاروان گل

گویا که می‌رود ز پی نوبهار رنگ

از بس که ریختم به فراقش سرشک غم

چشمم برد به گریه ز شمع مزار رنگ

نظاره کن به باغ که فرصت غنیمت است

از بس که گشته توسن گل را سوار رنگ!

بیرنگی است رنگ خم نیلی فلک

گر نیست باور تو ازین خم برآر رنگ!

گل را به پیش روی تو سامان خجلت است

نبود به جز عرق به رخ شرمسار رنگ

طغرل نگر که حضرت بیدل چه گفته است

اینجاست بی‌بقا گل و بی‌اعتبار رنگ!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی‌های فصل بهار و گل‌هاست. شاعر با زبان زیبا و پرمعنا از رنگ‌های بی‌شمار گل‌ها و جذابیت‌های طبیعت صحبت می‌کند. او گل‌ها را به caravane و شمعی تعبیر می‌کند که در فراق معشوقش اشک می‌ریزد. در واقع، شاعر از باغ و گلستان به عنوان فرصتی برای لذت بردن از زیبایی‌ها یاد می‌کند و اشاره می‌کند که این زیبایی‌ها زودگذر و بی‌دوام هستند. او به بیدلی و حقیقت رنگ‌های زودگذر می‌پردازد و زندگی را به نوعی در تضاد با زیبایی‌های گل‌ها و دنیای طبیعی می‌داند.