شمارهٔ ۲۲۵ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر کسی چیند ز باغ عارضت یک بار گل
در کنار خود کند تمهید صد گلزار گل
کردهای تا دیده خود محرم دیدار خویش
جوهر آیینه آرد هر دم از زنگار گل
کم بود همچون گل روی تو گل اندر چمن
در گلستان جهان دیدیم ما بسیار گل
صورتی از چین زلفت گر فتد ناگه به چین
پنجه بهزاد میچیند ز شاخ مار گل
در چمن گل را اگر بینی تو با صد رنگ و بو
گر نه مانند رخ او بشکفد مشمار گل!
هر کجا باشد حدیث پرده رخسار او
ساز مطرب آورد از نغمه هر تار گل
دم به دم ز اقبال بخت خویش مانند هدف
میکند بر سینهام تیر نگاه یار گل
ز اول شب تا سحر خوابیده اندر فرش ناز
کی شود از ناله بلبل دمی بیدار گل؟!
جز دم وحدت به زیر رأیت عشقش مزن
خون منصورت کند ناگه ز چوب دار گل
وه چه خوش گفتهست طغرل بیدل بحر سخن
خاک راهی باش و از هر نقش پا بردار گل!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و ویژگیهای خاص معشوقش پرداخته و او را به گل تشبیه میکند. در ابتدا به زیبایی و لطافت گلها اشاره میکند و سپس تأکید میکند که زیبایی معشوقش بینظیر است و هیچ گلی نمیتواند با او مقایسه شود. شاعر همچنین از احساس عشق و دلتنگی خود سخن میگوید و ابراز میکند که تنها در نزدیکی معشوق خود میتواند آرامش یابد. در ادامه به قدرت هنر و موسیقی در بیان احساسات و عشق اشاره میکند و در نهایت به مقام humility و فداکاری در عشق پرداخته و میگوید که باید خاک راه او شد و از خود فروشی کرد. در مجموع، شعر پر از تمثیلات زیبا و احساسات عمیق عاشقانه است.