نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

برنمی‌آید برون از سینه آسان ناله‌ام

سرمه‌سان در عهد چشمش بسته پیمان ناله‌ام

از تو ای شور جنون ساز دگر دارم هوس

تا شود از پرده خاموشی عریان ناله‌ام

آنقدر در مجمر داغ ادب اخگر شدم

در نظر آید تو را شمع شبستان ناله‌ام؟!

نیست خالی با همه تعجیل از پیغام وصل

می‌رسد از کوی او برچیده دامان ناله‌ام

در خیال زلف او اینست گر سامان من

تا کجا خواهد شدن یارب پریشان ناله‌ام؟!

مشتری خواهی تو گر جنس از دکان اعتبار

قیمت بسیار دارد نیست ارزان ناله‌ام!

خانه صبرم ثباتی داشت از دیدار او

قصر تمکینم کند امروز ویران ناله‌ام

هر کسی بار امانت را به جایی می‌نهد

بشنوی هرگه گذشتی از نیستان ناله‌ام

گشته از بار فراقش دوش من همچون کمان

آه من امروز چون تیرست پیکان ناله‌ام!

حبذا طغرل که می‌گوید مه اوج سخن

بعد ازین این نه فلک گوییست چوگان ناله‌ام!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عواطف عمیق و درد ناشی از عشق و فراق می‌گوید. او احساس می‌کند که ناله‌هایش به راحتی از سینه‌اش نمی‌آید و چشمان محبوبش پیوندی محکم با احساسات او دارد. شاعر از شور و جنونی که در دلش دارد سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که بتواند این احساسات را عریان بیان کند. او به سختی‌هایی که بر اثر دوری معشوقش متحمل شده اشاره می‌کند و می‌گوید که صبرش تحت فشار قرار دارد. همچنین متذکر می‌شود که هر کسی بار عشق خود را به گونه‌ای بر دوش می‌کشد و ناله‌اش نشانه‌ای از درد ناشی از فراق است. در نهایت، شاعر از طغرل یاد می‌کند و بیان می‌کند که پس از این، ناله‌هایش به مانند بازی‌ای در میدان است که دنیا را تحت تأثیر قرار می‌دهد.