نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

نوبهار ایجادم رونق حمل دارم

همچو گلبن معنی غنچه در بغل دارم

داده تا مرا رخصت مرشد خراباتم

غیر ملت عشاق کی غم ملل دارم؟!

زلف او نمی‌گردد مانع جنون من

همچو شمع بزم وصل آه بی‌محل دارم

پایمال دونانم گر ز پستی طالع

از بلندی همت مسند زحل دارم

خوانده‌ام کتاب غم در سلوک مجنونی

عامل جنونم لیک وضع بی‌عمل دارم

تا به کی ز نادانی می‌بری حسد با من؟!

این همه سخندانی قسمت از ازل دارم!

فهم معنی‌ام دارد قدر و شکل اسطرلاب

هندسی اگر خوانم حرفی از جمل دارم

گردش فلک اکنون گر مرا دهد فرصت

نسخه‌ها همی‌سازم بیم از اجل دارم

در سخن نمی‌باشد دیگری نظیر من

غیر حضرت بیدل من کجا بدل دارم؟!

محو حیرتم طغرل من ز مصرع بیدل

بی‌تو زنده‌ام یعنی مرگ بی‌اجل دارم!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات و تجربیات عاشقانه خود سخن می‌گوید. او به آغاز زندگی جدید و پررونق خود اشاره می‌کند و خود را شبیه به گلی می‌داند که در دلش غنچه‌ای نهفته است. با اشاره به شغف عاشقی، او می‌گوید که هیچ غمی از جز ملل دیگر ندارد و زلف محبوبش مانع جنون او نمی‌شود. او همچنین از بلندی همت خود صحبت می‌کند و به رغم مشکلات و موانع، احساس می‌کند که مقام بزرگی دارد. شاعر در ادامه به مطالعه کتاب غم اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود جنونش، کار خاصی نمی‌کند. او از حسادت دیگران نسبت به خود رنج می‌برد و به استعداد خود در فهم معانی عمیق اشاره می‌کند. شاعر در پایان به تنهایی و حیرت خود در غیاب محبوب اشاره کرده و مرگ بی‌اجل را تجربه می‌کند.