شمارهٔ ۲۴۲ - حبیبجان طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حجاب از رخ فکن دلبر که زارم
مرا مگذار اندر انتظارم
بگیر از روی ماهت برقع ناز
که دور از نور رخسارت به نارم
یکی سرگشتهام در دشت عشقت
ز تیر یک نگاهت دلفگارم
چنارآسا فروزم آتش از دل
ز سوز محنت و اندوه یارم
به جای شهد نوشم زهر غم را
میان اهل عالم خوار و زارم
الا ای شوخ بیپروا نگاهی
به سوی من نما امیدوارم!
ندانم باعث جبر و جفایت
به طغرل چیست ای زیبانگارم؟!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از معشوق خود درخواست میکند که حجاب خود را کنار بزند و او را از دوریاش رهایی بخشد. او از احساس درد و انتظار ناشی از جدایی میگوید و به عشق و دلتنگیاش اشاره میکند. شاعر در عین حال از زیبایی معشوق و تاثیر نگاه او بر دل خود سخن میگوید و از غم و محنتی که به خاطر این جدایی متحمل میشود، مینالد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که نگاهی به او بیندازد و او را امیدوار کند.