نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۱ - بقاجان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

بنما رخ چو ماهت که ز دل برد قرارم

بکشا ز غمزه تیری که جگر کند فگارم

قلمم که کاتب صنع به ازل نمود طغرا

رقم نخست عشقت بنوشت در کنارم

اگر از عبیر زلفت خبری صبا بیارد

به نوید مژده او من زار جان سپارم

چه شود خرامی ای گل سوی گلشن محبت

به رهت ز دیده آبی زده چشم اشکبارم

الم سموم هجرت به خزان دهد گلم را

به تصور وصالت ز خزان دمد بهارم

نه تصوریست دیگر به دل حزین طغرل

که به جز هوای عشقت ز همه نموده عارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی معشوقش صحبت می‌کند و می‌خواهد که چهره‌اش را مانند ماه نشان دهد تا دل او را آرام کند. او از معشوق می‌خواهد که با نگاهش، تیر غم را به دلش بزند و عشق‌اش را در وجودش رقم بزند. شاعر می‌گوید که اگر نسیمی از عطر موی معشوق به او برسد، جانش را فدای خبر او خواهد کرد. او به یاد معشوقش اشک می‌ریزد و حالش را شرح می‌دهد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که یاد وصال معشوقش چنان برایش مهم است که زندگی‌اش بدون آن بی‌معناست و به جز عشق او، هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد.