نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۲ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو می از آتش شوق وصال یار در جوشم

به صد مضراب می‌تازد فغانم لیک خاموشم

اگر چندی که چون سروم درین گلشن به آزادی

غلام همتم جز حلقه او نیست در گوشم

نصیب از قسمت جام ازل با من

مسئله‌ای دارم ولیکن پنبه‌درگوشم

خویش تا دادم عنان صبر و طاقت را

یاد پای‌بوسش رفته از من پیشتر هوشم!

زآن روزی که جانم شد نشان ناوک تیرش

ز بار عشق او خم گشته مانند کمان دوشم

تجرد مشربم آسوده اندر بستر راحت

به غیر از شاهد معنی نمی‌باشد در آغوشم

غریق لجه عشقم چه می‌پرسی ز احوالم؟!

وطن در جیب خود دارم حباب خانه‌بردوشم!

نمی‌باشد لباسی در بر من غیر عریانی

ندارم کسوت دیگر ز عالم چشم می‌پوشم

برد هوش از سرم طغرل همین یک مصرع بیدل

جهان تعبیر بود آنجا که من خواب فراموشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و شوق وصال معشوق می‌گوید. او از احساس درونی‌اش که همچون می‌جوشد صحبت می‌کند و بیان می‌کند که اگر چه فغانش بلند است، اما در درون خاموش است. او به لطافت احساسش اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها غلام عشق‌اش است. عشق او به اندازه‌ای عمیق و شدید است که تمام وجودش را در بر گرفته و او را از دیگر چیزها غافل کرده است. او به جانش و وضعش در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این عشق غرق شده و هیچ آرامشی ندارد. گذشته از این، او هیچ نوع پوشش یا حجاب دیگری جز عریانی عاشقانه‌اش نمی‌شناسد. در نهایت، او احساس می‌کند که در خواب عمیق عشقش غوطه‌ور است و دنیا برای او تعبیر دیگری ندارد.