شمارهٔ ۲۵۳ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گرفتار کمند آن خم زلف بناگوشم
حبابآسا به سودای خیالش خانهبردوشم!
ادیبا با من از درس خرد دیگر مگو حرفی
چو مجنون در خیال طره لیلی بود هوشم!
نمیخواهم به غیر از دولت دیدار وصل او
اگر فرزند خورشید فلک آید در آغوشم!
مرا از زندگی بهتر که مردن در تمنایش
گر در جام جم آب حیات آید نمینوشم!
همین شد سرنوشت قسمت روز ازل با من
قضا از حلقهای داغ غلامی کرد در گوشم!
نباشد درخور من هیچ لاف نغمه شوقش
ز تشویر حرارتهای عشق یار در جوشم
خوشا در پیکر من کسوت خاک درش طغرل
به جای پیرهن جز او ز عالم چشم میپوشم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عمق احساسات و عشق خود اشاره میکند. او در بند زلف محبوب خود اسیر است و تمام زندگیاش به خاطر وصال او معنا پیدا میکند. او حتی از مرگ به خاطر عشقش نمیترسد و اگر آب حیات را هم بیاورند، آن را نمینوشد، زیرا تنها خواستهاش دیدن معشوق است. شاعر به سرنوشت تلخی که از ابتدا برایش نوشته شده نیز اشاره میکند و بیان میکند که نمیتواند در برابر عشق بیتوجه باشد. در نهایت، او جز عشق محبوب خود، به هیچ چیز دیگری در زندگی اهمیت نمیدهد.