شمارهٔ ۲۵۶ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
آبله شد سد ره منزلم
دست کرم را عرق سائلم
رفت دلم در پی عرض ادب
بار امانت نکشد محملم
دور مبادا ز جبینم عرق
داد به طوفان هوس ساحلم!
میروم از خویش به مشق تپش
بسمل شوقم ادیب قاتلم
سبز نشد مزرع آمال من
نیست به جز یأس دگر حاصلم!
چند روی از پی این داروگیر؟!
گشت چو منصور حق از باطلم!
دور سخن آمده اکنون به من
سلسله حلقه این محفلم!
سالک راهی نشود باورت
هرچه زبان گفت ز حرف دلم
حرمت خونم که حلال تو باد
ناز به تیغ تو کند بسملم
دوش گذشتم سوی باغ سخن
گل دمد امروز ز آب و گلم
طغرل ازین مصرع بیدل خوشم
بیتو فتادست الم بر دلم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درونی شاعر اشاره دارد. شاعر در آغاز با بیتابی و اضطراب از شرایطی که مانع رسیدن او به معشوقش شده، سخن میگوید. او از بار سنگین عشق و یأس خود مینالد و بیان میکند که تلاشها و آرزوهایش همچنان به خاک میافتند. شاعر به نقش زبان و گفتار در بیان احساساتش اشاره دارد و به نوعی از تأثیر عواطف بر روح و وجود خود صحبت میکند. در نهایت، او از حالتی از غم و تنهایی رنج میبرد که ناشی از دوری از معشوق است، و این احساسات به شکلی عمیق بر دل و جانش تأثیر گذاشته است.