نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۶ - حبیب‌جان طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

حلاوت در دلم از عشق جانان

ز وصلش گشته‌ام چون غنچه خندان

به سر از عشق او صد شور و غوغا

به دل از مهر او سوزیست پنهان

بود از خنجر مژگان نازش

هزاران رخنه اندر دین و ایمان

یم و قلزم شود پیدا به عالم

بسازم گریه چون ابر بهاران

چه خوش باشد شود وصلش میسر

سخن‌ها گویم از هر باب چندان

ابا ناکرده از لعلش ستانم

اجازت گر دهد بوسی به دندان

نیم از عاشقان بی‌مروت

که روبم خاک راهش را به مژگان

مبادا خاری اندر رهگذارش

ز مژگان اوفتد نبود ادب آن

زنم آبی به راه او ز دیده

که بنشیند ز پا گردش بدینسان

غلام حلقه بر گوش است طغرل

بجوید وصل جانان از دل و جان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق عمیق و شورانگیز خود سخن می‌گوید. او به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره کرده و احساسات پیچیده‌ای را که در دل دارد، توصیف می‌کند. شاعر از شوق و شادی ناشی از وصال محبوب سخن می‌گوید و نسبت به دشواری‌های عشق و فراق ابراز احساس می‌کند. او آماده است تا به هر قیمتی برای معشوق خود قربانی کند و آرزومند است که در راه عشقش، هیچ مانعی پیش نیاید. در نهایت، شاعر عشق و بندگی خود را به محبوبش ابراز کرده و از آن به عنوان یک احساس عمیق و مقدس یاد می‌کند.