نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مرحبا ای دلبر سیمین‌تن سیمین‌بدن

جعد مشکینت بود در گردن جانم رسن!

تا خم ابروی پیوست تو شد محراب ما

فرض آمد سجده با پیر و جوان و مرد و زن

این همه بیداد یا رب از کجا آموختی

حبذا نارفته از لعل لبت بوی لبن؟!

از حریم درگه خود دور کن اغیار را

زاغ را لایق نباشد آشیان اندر چمن!

دیده‌ام خوبان عالم را به خوبی کی بود

چون تو شوخی در میان خوبرویان زمن؟!

بویی از زلفش به چین مستوجب غوغا بود

این قماش فتنه را کس چون برد سوی ختن؟!

همچو من طغرل کسی در عشرت‌آباد جهان

بکر معنی را نیاوردست در عقد سخن!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عاشقانه، به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر با زبانی پر احساس و هنری، از جاذبه‌های ظاهری و باطنی معشوق سخن می‌گوید. دلبر با موی مشکین و ابروانی که به فرم محراب می‌ماند، نماد زیبایی و دلربایی است. شاعر از عشق و نارضایتی خود از دوری معشوق می‌گوید و به ظالمی که آن عشق را تحقیر کرده، اعتراض می‌کند. همچنین، به برتری زیبایی معشوق خود نسبت به سایر زیبارویان اشاره می‌کند و به شور و شوقی که معشوق در دل او می‌آورد، اشاره می‌کند.