شمارهٔ ۲۷۲ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سواد سرمه شام است در چشم نگار من
به جز ظلمت دگر چیزی نبیند روزگار من
ازآن سرگشتهام در وادی عشق پریرویی
که باشد مرکز پرگار حسرت اختیار من
نباشد حاصل عمرم به جز داغ جداییها
کجا سر بر زند جز لاله از خاک مزار من؟!
چرا مهر بتان با عاشقان بوالهوس باشد؟
ازین سواد و غم یارب تبه شد حال زار من!
اگر چه دورم از دیدار وصل او ولی باشد
کتاب لوح دیوان خیالش در کنار من
هزار افتاده دارد بر سر کویش چو من لیکن
به جز صوت فراق او نیابی از هزار من!
ز بیم آنکه ننشیند به چین دامنش گردی
به راهش آب میپاشید چشم انتظار من
ز بس کردم تحمل در غم هجران او طغرل
میان عاشقان بسیار باشد اعتبار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و جدایی میپردازد. او از تاریکی و غم که در دلش وجود دارد صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز جز حسرت و جدایی نصیب او نمیشود. عشق به محبوبش برای او سرمایی از امید و در عین حال دردناک است. با وجود دوری از محبوب، او یاد و خاطرش را همواره در کنار خود دارد. شاعر به عمق اندوهنگام از نبود محبوب اشاره میکند و تأکید میکند که انتظار و longing او تا چه حد در زندگیاش تأثیر گذاشته است. در نهایت، او به صبر و تحمل خود در مواجهه با درد جدایی اشاره میکند و از اعتبارش میان عاشقان سخن میگوید.