شمارهٔ ۲۷۶ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شوخ شهرآشوب من گر بیحجاب آید برون
با تماشای جمالش آفتاب آید برون!
از می وصلش رقیبان جمله یکسر کامیاب
سوی عاشق آن جفاجو با عتاب آید برون!
در چمن بیروی او با گل چسان سازم نگه؟!
شبنم خجلت به رویم چون گلاب آید برون!
آنقدر با یاد او از دیده باریدم گهر
موج طوفان سرشکم را حباب آید برون!
سوختم در مجمر عشق تو ای نازآفرین
هر دمی از دل مرا بوی کباب آید برون
بیتو عمری همچو نی با ناله دارم الفتی
برق آهم هر نفس همچون شهاب آید برون
کیست طغرل امت پیغمبر خضر خطش؟!
ای خوش آن پیغمبری کو با کتاب آید برون!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از زیبایی معشوق خود به عنوان "شوخ شهرآشوب" یاد کرده و بیان میکند که اگر معشوق بیحجاب بیرون بیاید، نور آفتاب نیز از تماشای او خارج میشود. او اشاره میکند که رقیبانش با وصال معشوق خوشحال هستند و عاشق به سوی او با ناز و عتاب میآید. شاعر در غم فراق معشوقش ابراز احساس میکند و میگوید در نبود او، چطور میتواند به گلهای چمن نگاه کند و شبنم خجلت را به تصویر میکشد. او به یاد معشوق اشک میریزد و این احساسات به شکلهای مختلفی از جمله آتش عشق و نالههای نی بروز میکند. در نهایت، شاعر به دنبال شخصیتی مقدس میگردد که با کتاب راه را نشان دهد و بیانگر اشتیاق او به وصال و الهام معنوی است.