شمارهٔ ۲۷۳ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا کشد از رخ نقاب آن ماه سیمینساق من
غوطه در حیرت زند این دیده مشتاق من
طاق ابرویش بدیدم جفت کلفت شد دلم
رفت در سودای او بر باد جفت و طاق من!
بر سرم افتاده تا سودای آن شیرینسخن
میسزد بر کهکشان پهلو زند قلپاق من!
ماش دل دادیم چون گندم به عشق او نخود
قسمت سیمرغ غم شد ارزن و قوناق من
گوشت از تن رفت آخر در هوای وصل او
ماند در صحرای هجران استخوان قاق من!
تا بدیدم ساق سیمینش دلم بیمار شد
حبذا قربان ساق او تن ناساق من!
در جهان مثل قدش چاقم نمیگیرد دگر
بس که چون سرو قد او راست باشد چاق من
از کمان با ضرب بازو راست تیر آید برون
شد رقیب کجسعادت راست از شلاق من
طغرل اوج کمالم صید معنی میکنم
لفظ بیمعنی بود بیجا مکن اطلاق من!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از دلبستگی و شیدایی خود نسبت به یک دختر سخن میگوید که چهرهاش همچون ماهی نقرهای و ساقش زیبا و دلانگیز است. او در حیرت و شگفتی غوطه ور است و دلش به خاطر ابروها و زیباییهای معشوقش به تنگ آمده است. شاعر با توصیف احساسات عمیق و دردهای ناشی از دوری از معشوق، به خوبی نشان میدهد که عشق او چگونه بخشهایی از وجودش را تحت تأثیر قرار داده و او را به شدت مجذوب کرده است. در انتها، شاعر بر این نکته تأکید میکند که به جز معشوق، هیچ زیبایی دیگری نمیتواند او را جذب کند و عشقش را بیمعنا میداند.