شمارهٔ ۲۹ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بس که در کوه بلا همسنگ فرهادیم ما
شیشه جمعیت خیل پریزادیم ما!
قصر بنیاد دل ما لایق تعمیر نیست
مخزن گنجیم و از ویرانی آبادیم ما!
آنقدر سر تا به پا صورت فراقش خواندهایم
پای تا سر همچو تار ساز فریادیم ما!
آب تیغش را اگر اینست چون آتش اثر
عاقبت همچون غبار خاک بر بادیم ما!
سرمه شد تا چشم ما را گرد چین دامنش
در تتبعخانه چین نقش بهزادیم ما!
شانه شد محرم به زلف عارض چون آفتاب
زان سبب چون سایه زیر نخل شمشادیم ما!
گر نخواندستیم ز آیین خرد حرفی ولی
در دبستان جنون سرمشق استادیم ما!
نیست مضمونی ز قلاب کمند ما برون
در پی صید معانی بس که صیادیم ما!
نخل او را در چمن دیدیم هرسو جلوهگر
همچو قمری پایبند سرو آزادیم ما
کوس نوبت زن به ما در عشرتآباد جهان
در عروس بکر معنی بس که دامادیم ما!
حبذا طغرل که بیدل میسراید مصرعی
همچو عنقا بینیاز عرض ایجادیم ما!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق عاشقانه و فراق را با زبان شاعرانه و پرمجاز بیان کرده است. او از مشکلات و مصائب عشق میگوید و اینکه چگونه در دل خود قصرهایی بنا کرده، اما توان تعمیر آن را ندارد. با بیان تمثیلهایی از طبیعت و عناصر زندگی، عشق را توصیف میکند و نشان میدهد که چقدر در درک و علاقهمندیاش عمیق است. همچنین اشاره به دیوانگی و جنون عشق دارد و میگوید که در پی شکار معانی و درک عشق هستند. در انتها، شاعر به وجود خود و تواناییهایش در بیان عشق اشاره میکند و به نوعی ابراز بینیازی از معرفی و طلب محبت مینماید.