شمارهٔ ۲۹۱ - عبدالاقدر طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عارضت خورشید اوج دلبری
صورتت رشک بتان آزری
برهمن بیند اگر زلف تو را
کافرم گر نگذرد از کافری!
در شب زلفت دلم ره گم کند
صبح رخسارت نماید رهبری
افتد آشوبی به صحرای ختن
گر دهی بر باد زلف عنبری
لمعه روی تو را بیند اگر
مه نشیند در مقام اختری
از فلک آید به سودای رخت
بر زمین خورشید و ماه و مشتری!
قاف تا قاف جهان نام تو رفت
کس نآرد بر زبان نام پری
در چمن سرو ار ببیند قامتت
سر فرود آرد برای چاکری!
راه و رفتار و روش گم میکند
از خرام و ناز تو کبک دری
سفلگان طغرل به شعر آغشتهاند
ننگ میآید مرا از شاعری!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت خاصی است که معشوق دارد. شاعر از زیبایی چهره و زلفهای او به نحوی توصیف میکند که دیگران را به حیرت و اندیشه وامیدارد. معشوق به قدری دلربا و خوشاندام است که حتی اجرام آسمانی نیز به خاطر او حسرت میخورند. شاعر از احساسات شدید خود نسبت به معشوق میگوید و ابراز میکند که هیچ شاعری نمیتواند به خوبی از زیبایی او بگوید و در این موضوع احساس ننگ دارد. در کل، شعر به بیان احساسی عمیق و شگفتی از زیبایی معشوق میپردازد.