نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای فلک داد از جفایت در چه حالم کرده‌ای؟!

راست بودم چون الف مانند دالم کرده‌ای!

آخر ای گردون زدی سنگ ملامت بر سرم

زیر پای بی‌شعوران پایمالم کرده‌ای!

از چه رو ای چرخ چون من اعتبارت دور باد

قرعه بی‌اعتباری‌ها به فالم کرده‌ای!؟

از تو ای ناهید گفتارم نوای تازه داشت

وز حسد ای چرخ چون یعقوب لالم کرده‌ای!

عاقبت کار تو گر این بود ای گردون دون

از چه در روز ازل قسمت کمالم کرده‌ای؟!

ای سپهر بی‌مروت این کدامین شیوه است؟!

ناله می‌سازم ز دستت تا چو نالم کرده‌ای!

بود در آیینه من عکس صد معنی دچار

زنگ غم بر روی مرآت خیالم کرده‌ای!

روزگاری بود که می‌دادم به چیزی من نوال

خون حسرت ای فلک آخر نوالم کرده‌ای!

همدمانم ناکسان غول و از دانش تهی

صحبت دانشوران امر محالم کرده‌ای!

در هوای موشکافی طغرلم پر می‌زند

تا تو ای گردون مرا دور از وصالم کرده‌ای!

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از بی‌عدالتی و ناراحتی‌های زندگی‌اش می‌گوید و از شرایطی که به او تحمیل شده، گلایه دارد. او به فلک (چرخ گردون) خطاب می‌کند و از اینکه چرا او را به دور افتاده و ناکام گذاشته، شکایت می‌کند. شاعر حسرت روزهای بهتر را می خورد و از اینکه دوستانش افراد بی‌دانش و ناکام هستند، ابراز ناراحتی می کند. در نهایت، او حس می‌کند که تقدیرش به طرز ناعادلانه‌ای رقم خورده و از درد و رنجی که تحمل کرده، ناله می‌زند.