نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ طغرل احراری

طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به رخسار چو ماه او نظر داریم ما

یک جهان آیینه از جوهر به بر داریم ما!

غنچه لعل لبش را حاجت تفصیل نیست

نسخه‌ای از دفتر او مختصر داریم ما!

ای نصیحت‌گو مگو هرگز مرا درس ادب!

جز سلوک عشق دیگر کی هنر داریم ما؟!

اشک خونین از فراقش گرچه طوفان می‌کند

چشم می‌پوشم زین دریا گذر داریم ما

هیچ کس بی‌عرض اظهار کمال خویش نیست

لاله‌سان از داغ عشق او اثر داریم ما!

بس بود پیراهن ما کسوت خاک درش

جامه‌ای هردم ز عریانی به بر داریم ما

هرچه جز رویش بود منظور عاشق گو مباش

عالمی را غیر او کی در نظر داریم ما؟!

نیست غیر از شام نومیدی به عرض مدعا

در نفس کافور گویا چون سحر داریم ما!

بعد ازین چون ما نروید هیچ در باغ سخن

نخل اشعاریم و از معنی ثمر داریم ما!

آفرین بر مصرع بیدل که طغرل گفته است

حسرت دیدار و سامان سفر داریم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و درد فراق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که همواره به زیبایی معشوق نظر دارد و برای عشق او، همه چیز را فدای او کرده است. او به عمق احساسات خود اشاره می‌کند و می‌گوید که در غیاب معشوق، دچار آشفتگی و اندوه است. شاعر بر این باور است که زندگی‌اش تنها در عشق به معشوق معنا می‌یابد و هیچ‌کس نمی‌تواند احساسات واقعی او را درک کند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که هیچ چیز در دنیا برایش مهم‌تر از دیدن روی معشوق نیست و حسرت دیدار او، رنجی بی‌پایان است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که او و اشعارش تنها یادگار عشقش به معشوق هستند.