شمارهٔ ۳۴ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر کرا باشد گذر بر کلبه احزان ما
نشکند جز قرص مه نانی دگر از خوان ما
تا به کی بر نغمه ناساز ما گوشی نهی
کی به جز صوت فراق آید دگر زافغان ما؟!
از پر عنقا طلب کن مدعای خویشتن
گر غباری آرزو داری تو از دامان ما
دامن ما چون گهر نذر گریبان بود و بس
رفت چون اوراق گل جمعیت سامان ما
عاشقان را خاکساری کسوت رنگ و وفاست
جز لباس عشق نبود بر تن عریان ما
از شکست اعتبارات جهان غافل مباش
در نظر آیینه باشد صورت امکان ما
خشت زیر بقعه ما باشد از خاک عدم
وهمآبادی ندارد خانه ویران ما
صفحه جزو دل ما را که بیشیرازه است
لطف باشد بگذری گر از سر نسیان ما
مد احسان است ابروی خم پیوست او
تحفه باشد پیش شمشیر وی اکنون جان ما
طغرل از دامان او تا دست ما کوتاه شد
اشک حسرت میچکد هر لحظه از مژگان ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس درد و ناامیدی اشاره میکند و نشان میدهد که زندگی او پر از غم و فراق است. او به معشوق خود میگوید که اگر کسی بخواهد به زندگی او سرکشی کند، فقط با نان و آسایش او را ترک خواهد کرد. او به عدم امید به تغییر و آیندهای بهتر اشاره میکند و میگوید که عشق و وفا لباس اوست. در این میان، شاعر به زشتیهای دنیا و ویرانیهای زندگیاش اشاره میکند و از حسی عمیق از حسرت و فقدان صحبت میکند. او همچنین اشاره میکند که هر چیزی که برای او ارزش داشته، اکنون دور از دسترس است و این درد او را عمیقتر میکند.