شمارهٔ ۳۸ طغرل احراری
طغرل احراری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای ز موج طلعتت نظاره در گردابها
حیرت آیینه باشد شوخی سیمابها!
احتیاجی نیست در کویش به شمع دل مرا
شمع را نوری نباشد در شب مهتابها
فرش مخمل میکند سامان غفلت دم به دم
میشود تعبیر حیرت عاقبت این خوابها
طرفه آهنگی بود ساز نوای عشق را
ای خوش آن مطرب که دارد نغمه زین مضرابها!
ابرویش در دعوی عشقم شهادت میدهد
راحتی چون من ندارد زاهد از محرابها!
اشک عشاق از غمش امروز طوفان میکند
میشود دریا به هرجا جمع گردد آبها
کم ز مجنون نیستم طغرل به صحرای جنون
خواندهام درس غمش را جمله فصل و بابها!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق پرداخته و توصیفاتی از عشق و حیرت عاشق را به تصویر میکشد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند که در دل شرایط سخت و گردابها، دل را تسخیر کرده است. او بیان میکند که عشق به نور شمع نیاز ندارد، زیرا در شب مهتاب، درخشش معشوق خودش نور است. با اشاره به خواب و حیرت، شاعر به توهم و خیالهای عاشقانه اشاره دارد و میگوید که عشق آهنگ و نغمهای بینظیر دارد. همچنین به درد و غمی که عاشقان با آن دست و پنجه نرم میکنند، و در نهایت خود را با مجنون مقایسه میکند و از عشق و یادگیری در این مسیر سخن میگوید.